محمد معصوم البكري ( نامى )

234

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

ايلچى سلطان حسين ميرزا قندهارى به بهكر آمده بودند ، نيز از قلعه بر آمده روبرو شدند . و سلطان محمود خان در برج امير سلطان برادر خود كه مشرق رويه بود برآمد . چون با جمعى از سپاه مجاهد خان بر قلب صف تاختند و جنگ در پيوست ، و سپاه بهكر بى سردار بودند و چندين از جوانان بهكر نيز مردانگى نموده خود را به آن مردم رسانيده ترددى خوب كردند ، بالآخرة چون اقبال هم عنان نبود ، عنان عزيمت بميدان هزيمت تافتند ، و چندى در معركه مقتول گشتند . سلطان محمود خان بعد از مشاهدهء آن جنگ قرار بر تحصن و قلعه دارى نهاده بآلات و ادوات حصار بجنگ مىپرداخت . چون ايام تحصن متمادى شد ، و بيمارى و مرض در ميان مردم انتشار يافت ، اكثر مردم صاحب فراش شدند و بسيارى راه عدم پيش گرفتند . و چون تعفن و اشتداد مرض در قلعه پديد آمد ، به مصلحت وقت جمعى را رخصت بر آمدن دادند . و در ماكولات و ما يحتاج عسرت غريب بهم رسيد ، چنان كه سير گوشت و روغن به دو روپيه و سير ماهى به سى تنكه كشيد و مباركخان و بيگ اوغلى و مناج كه خمير مايهء فتنه و فساد بودند به اقبح وجه از دست ملازمان محب على خان هلاك شدند . و چون مردم سلطان محمود خان در اجمير به ملازمت بندگان حضرت مشرف شدند ، و پيشكش باهل حرم گذرانيدند ، بندگان حضرت را بغايت مستحسن و مقبول افتاد . فرمان ايالت بهكر بنام سلطان محمود خان مصحوب ميرجى تواچى شرف صدور يافت . محب على خان و مجاهد خان به مضمون فرمان عاليشان عامل نه گشته ، بخلاف حكم عمل كردند . و ميرجى تواچى نيز در قلعه محصور بود . و از ابتداء رجب سنه ثمانين و تسعمايه تا رمضان اثنى و ثمانين و تسعمايه مرض استسقا به سلطان محمود خان ( f . 176 a ) لاحق گشت ، و مداوا و معالجه كارگر نيامد . ناچار دل بر قضيهء ناگريز